تبليغاتX
همزاد عاشق

همزاد عاشق

متن

غنچه غنچه باز می شوم در تو يازده شکوفه از ميخک سرخ

ای تو آغوشت

باغ سالهای نشکفته ی من

با تو می مانم

شايد ار آتشکده ی هفتم زرتشت

جرقه زند آذرخشی از بالهای آذرشسب

ای که من آذر پيرای آتشکده ی آخر تو

ای که عشق با تو آغاز ميخک های سرخ

من با تو می مانم

و با تو ميدوزم پيراهنی از ميخک سرخ

الان شدیدا تو کف فال قهوه ام و در انتظار اتفاقات پیش بینی شده

خدا به خیر کنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 18:11  توسط zahra  | 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

 

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد

 

عطر صد خاطره پيچيد

 

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

 

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ماه فرو ريخته در آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

 

از اين عشق حذر كن!

 

 

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

 

آب ، آئينه عشق گذران است

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

 

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

 

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

 

با تو گفتم :‌

 

"حذر از عشق؟ ندانم!

 

سفر از پيش تو؟‌

 

هرگز نتوانم!

 

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

 

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

 

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

 

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم

 

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

 

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

 

اشك در چشم تو لرزيد

 

ماه بر عشق تو خنديد،

 

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه كشيدم

 

نگسستم ، نرميدم

 

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

 

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

 

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

 

بی تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

 

 

اینو تقدیم می کنم به لیلای عزیییییییییییییییییییییز

خوش اومدی لیلاجون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 17:51  توسط zahra  | 

 

با قلم مي گويم :

- اي همزاد

اي همراه

اي هم سرنوشت

هردومان حيران بازي هاي دورانهاي زشت

شعرهايم را نوشتي

دست خوش ،

اشک هايم را کجا خواهي نوشت ؟؟؟

سلام به دوستای عزیزم.امیدوارم حالتون خوب باشه........

امروز متنم رو تقدیم میکنم به همزاد عزیزم ستاره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 17:27  توسط zahra  | 

دیگه حرفام نداره رنگی واسه تو من میدونم .... میدونم

از هردو چشمام میخونه بارون میباره خوب میدونم

دیگه باغ آرزوهام نداره از تو نشونی.... نشونی

دل من تنها شده بی تو نداره یه همزبونی....همزبونی ....همزبونی

اگه چشمات منو میخواس پشت پلکات نمیموندم دیگه این ترانه ها رو

نمیساختم نمیخوندم

بگو آخه واسه ی چی پیشم نمیای خوب من

 مگه دوسم نداری منو نمی خوای خوب من

بگو آخه واسه ی چی پیشم نمیای خوب من

مگه دوسم نداری منو نمی خوای خوب من

این شعرو تقدیم میکنم به عزیز دلم مریم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 20:37  توسط zahra  | 

لطافت پر پروانه ها را لمس كردم
      و موزوني رقص شاپرك ها را نظاره كردم .
گيرايي صداي چكاوك ها را گوش دادم
       و به زيبايي آسمان نيلوفري خيره شدم .
اوج پرواز شاهين را ديدم .
به همراه قوچ هاي وحشي از صخره هاي دست نيافتني بالا رفتم
     و سوار بر باله هاي نهنگ اعماق را گشتم .
سرزمين خدا همه اش زيبا بود 
     ولي مي داني چرا  براي من جذاب نبود ؟
چون نمي خواستم لطافت پر پوانه ها را با مهرباني روح تو عوض كنم.
       چون باور داشتم كه جلوه موزوني رقص شاپرك ها در برابر متانت تو ارزشي ندارد.
               چون مي خواستم فرياد زنم كه هيچ صدايي هرگز به زيبايي شنيدن يك جمله 
               "دوستت دارم"  از زبان تو نمي رسد.
                    
     و چون روياي با تو بودن رو نمي خواستم با كسي قسمت كنم.

قشنگ مهربونم.اندازه ی اسمونا دوستت دارم.......................flower

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 18:40  توسط zahra  | 

**تا دنيا دنياست دوستت دارم**

........ هر جا كه مي ري به ياد من باش

اون ور دنيـا كه ميري به ياد من باش

خدايا تو بزرگي تو بخشنده اي او را به من ببخش .به جلال و جبروتت به قدرت بي پايانت به رحمتت قسمت مي دهم او را به من برگردان .

خداوندا من او را از تو مي خواهم .به من برگردانش  كه تو بخشنده و مهرباني

 

تا گرم آغوشت شدم

        چه زود فراموشت شدم

                      تقصير تو نبود خودم

                               باري روي دوشت شدم

 

      كاشكي دلت به من مي گفت

                       نقشه قلبم را داره

                       هر كي زد و رفت و شكست

                                  يك روز يك جا كم مياره

 

       موندن سوختن و ساختن 

                 همه يادگاره عشقه

                      انتقام از تو گرفتن

                        كار من نيست كار عشقه

 

من دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 16:25  توسط zahra  |