غروب را دوست دارم چون به رنگ شراب است
شراب را دوست دارم چون به رنگ خون است
خون را دوست دارم چون جاری کننده قلب است
قلب را دوست دارم چون خانه تو آنجا است
دوستم داشته باش چون شاید فردایی نباشد
خیال ![]()

نمی خواهم بی خبر من دوستدار دیگری باشی
برای لحظه ای حتی برای دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم کسی نامش به دلهای تو بنشیند
نمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد
خیال دیگری بنیان عشقت را بر اندازد
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:45  توسط zahra
|
